تماشاگه خاطره ها – تبریزِ نه چندان قدیم

تماشاگه خاطره ها

تماشاگه خاطره ها

دهه های چهل و پنجاه، سالهای نوجوانی و شبابم هستند.  تصاویری از تبریز آن روزگار را با عکسهائی از آلبوم خود، آشنا یان و دیگر منابع تقدیم میکنم.  باشد که مورد توجه کهن جوانان قرار گیرد!  طبعا تمرکز بیشترم روی خیابان پهلوی و فردوسی هست زیرا که  محل مراوده ام بوده اند. عکسهای اهراب، دبیرستان فردوسی و…را در جایگاه خود رونمائی خواهم نمود.

میدان باغ گلستان بطرف قونقه باشی 1340

میدان باغ گلستان بطرف قونقا باشی 1340

اولین بلوار در تبریز، بین میدان باغ گلستان (باغ قاباغی) تا میدان قونقا (قونقا باشی) که در انتها دیده میشود احداث شده است.  یک سمت بلوار نرده های باغ گلستان و سمت  دیگر هم مغازه های تراشکاری، مکانیکی و بنگاه های باربری قرار داشتند. ایستگاه باغ قاباغی هنوز هم هست.

 

 

 

——————————————————————————–

بالکن دبیرستان فردوسی

از بالکن دبیرستان فردوسی

 انتخاب این عکس بخاطر نوستالژیک بودنش است. عکس بر روی بالکن دبیرستان گرفته شده است.  نفر دست راست مرحوم گنجویان دبیر ورزش و ناظم مدرسه و دست چپ مرحوم پدرم دبیر فیزیک فردوسی میباشند (نام آقای میانی که از دبیران هستند را بخاطر ندارم).  آزمایشگاه شیمی مرحوم داوران و سینما متروپل درپشت دیده میشوند.

————————————————————————————————–

خیابان پهلوی اصلیترین خیابان تبریز است.  ادارات دولتی، مغازه های مشهور، مطب دکترها و تنها پارک آنزمان (گلستان باغی) در حول و حوش این خیابان بودند.  سینما های تبریز نیزبدین صورت درخیابان  پهلوی قرار داشتند.  زمان ما در تبریز کلا چهار سینما  بود: سینما متروپل روبروی دبیرستان فردوسی، سینما میهن ابتدای پاساژ، سینما دیانا بغل دادگستری و سینما ایران بغل کوچه ارک. اغلب فیلمهای آذربایجانی را سینما ایران نمایش میداد و بطور سنواتی هم هر ماه رمضان  فیلمهای  مشهدی عباد و آرشین مال آلان را اکران میکرد.

سینما متروپل

قطع اریب خیابان توسط عمویم و دوستش جلوسینما متروپل! بجرات میگویم که آنزمان خود تهرانش هم خط عابر پیاده نداشت!

بهترین سینمای آنروز تبریز، متروپل بود.  سینما و هتل متروپل (کوثر) به برادران حشمت پور تعلق داشت که من با برادر کوچکشان همکلاس بودم.  این سینما چون روبروی دبیرستان  فردوسی بود، دانش آموزانی که   از مدرسه  در میرفتند اغلب آنجا بودند.   گاه و بیگاه هم میان نمایش فیلم ناظم مدرسه به سالن سینما سرکشی میکرد و دانش آموزان فراری را شناسائی و دستگیر مینمود.

—————————————————————————————————-

چهار راه شهناز مشهورترین میدان تبریز است که اکنون چهار راه شریعتی نام دارد.  قبلا تا حدود اوایل دهه چهل حالت سه راه داشت تا آنکه با احداث خیابان تازا شهناز (شریعتی شمالی) بحالت

چهار راه شهناز

چهار راه شهناز

چهار راه در آمد.  شهناز محل علاف گردیهای جوانان بود آنهم به علت وجود دبیرستان دخترانه  پروین، محله  ارمنی نشین بارناوا، پیاله فروشیهای داش مازالار و مغازه های شیک آن زمان. ضلع غربی میدان، قنادی معروف شفق که هنوز هم دایر است قرار داشت.  در نبش دیگر، قنادی اصفهانی و بغل آن فروشگاه لیدا خانم ارمنی، کاموا باف مشهور بود.  اولین چراغ راهنمائی تبریز درمرکز این میدان گذاشته شد. زمانیکه پلیس میخواست رنگ چراغ را تغییر دهد، با دست کلید پشت سر خود را که برروی تیر چراغ قرار داشت تغییر میداد و رنگ چراغ عوض میشد.  طبعا این پدیده نوظهور، تماشاگران متحیری چون من را هم داشت.

———————————————————–

کتابفروشی سعادت نبش خیابان فردوسی را بیاد دارید؟  کتابهای فارسی و ترکی میفروخت که قبلا .

سه راه فردوسی بطرف بازار، دهه 40

سه راه فردوسی بطرف بازار، دهه 40

یک دکه  داشت.  نبش دیگر خیابان، مغازه های چرخ خیاطی نیکدل بود و بغل آن در خیابان پهلوی مغازه موزیکال قرار داشت که صفحات کلاسیک فقط دراین مغازه پیدا میشد.  مدیرش مرحوم آقای عزیز خوشبنیانی که مردی بود متین و باوقار.

——————————————————————————————-

نماد شهر تبریز؛ ساختمان شهرداری در این میدان است . ساختمانهای دورِ میدان، قدیمی هستند

میدان شهرداری (ساعت) بطرف فردوسی، 1345

میدان شهرداری (ساعت) بطرف فردوسی، 1345

و میدان حسن آباد تهران را برایم تداعی میکنند.  در ضلع شمال شرق میدان، قهوه خانه بزرگی بود که پاتوق پدر بزرگم بود و مرا هم یکبار آنجا برد و برایم چایی خرید.  مجسمه وسط میدان، دو  بار سرنگون شده است؛ یکبار در تیر ماه سال سی ودو و بار دیگر دربهمن پنجاه و هفت.  آیا بار سومی هم خواهد بود ؟ خدا داند.

——————————————————————————————-

شهربانی تبریز سابقا در میدان توپخانا (شهدا) قرار داشت با ساختمانی زیبا و تاریخی.  دو ردیف  میدان شهربانی (توپخانه)پله از سطح خیابان به در ورودی منتهی میشد و دو مجسمه شیر بر روی دو سکوی   سنگی قرارداشتند. ریاست شهربانی تا مدتهای مدید بعهده سرتیپ مهرداد از افسران مقتدرزمان رضا شاه بود ومشهور به غلام بارگی هم بود.  مهرداد بعدها به ریاست شهربانی شیراز انتصاب شد و گویا بخاطر این خصلت هم بقتل رسید.

بنای زیبای شهربانی تبریز به علت تعریض میدان در اوایل دهه پنجاه تخریب گردید.

————————————————————————————–

در روزگار جوانیم کسبه ابتدای خیابان فردوسی عبارت بودند از لاستیک فروش, حلبی ساز،

فایتون

فایتون

ساعتساز، خرازی و لوله کش.  مسافرخانه ها و مسافربریهای شهرستان و دهات نیز در فردوسی متمرکز بودند.  کنار خیابان هم توقفگاه داشقا و فایتون بود که اکنون هردو به تاریخ پیوسته اند!

———————————————————————————————

اغلب بنگاه های مسافر بری  و تقریبا اکثرمسافرخانه های تبریز درخیابان فردوسی بودند و طبقه

داشقا

داشقا

دوم اغلب بناها اتاقهای مسافرخانه ها بودند.  عجبی نیست که چرا این خیابان توقفگاه داشقا و فایتون، این وسائل نقلیه رایج آن زمان بود.  بنده نیز در حال قطع خیابان  میباشم. البته آنزمانها هنوز خط عابر پیاده اختراع نشده بود!

                      —————————————————————————————–

اتوبوس عازم شهرستان است و شاگرد شوفر (پارکاب) بالای ماشین مشغول بار بندیست.

otubusکاراژ کیوان روبروی مغازه ما و دیگر کاراژ ها چون ت ث ث، ایران ترانزیت و میهن تور، همه بنگاه های حمل بار و مسافر نیز بودند.  تماشای مسافران و زواری که  با دبدبه، همراه آوازِ چاوش میامدند و یا عازم بودند، یکی از مشغولیتهای ما در کسادی بازار بعد ازظهرهای  تابستان بود.

—————————————————————————————————-

 

بارون خاچیک تنها پنچر گیر شهر ما بود که روبروی مغازه ما آپاراتی  داشت.  در روزگاری که در

بارون خاچیک

کل تبریز افراد انگلیسی دان بسیار اندک  بودند، من خود شاهد بودم که او کتاب انگلیسی مطالعه میکرد و نمیدانم چرا از زباندانی اش استفاده نمیکرد و پنچر گیر شده بود. عجبی هم نیست، پیاله فروشی را میشناسم که پنج زبان میدانست ولی عطای دانش را به لقایش بخشیده بود. ضمنا اشتباه نشود که ژست گیرِ جلو مغازهِ بارون خاچیک در کنار سواری امریکائی ،عموی بنده هستند!

———————————————————————————————

جیپ ویلیز ارتشی، ماشین ژستیک آنروزگاربود.  اگر علاقمندانِ امروزیِ این تیپ ماشینها، دنبال

فردوسی، ژست جلو جیپ ارتشی 134؟

جیپ ویلیز در خیابان فردوسی

لند کروز، رِنِگِید و چروکی (ویا باصطلاح ما تبریزیها؛ چریکو!) و امثالهم هستند، در آن روزگار، علاقمندان میبایست درحراجی ماشینهای ارتش شانس خود را می آزمودند.  ژست گیر بغل جیپ ویلیز هم عموی بنده اند!

          ———————————————————————————————-

 

 

 پدرم همراه عموها مغازه ای در خیابان فردوسی خریدند. اسم مغازه در ابتدا کارگاه فنی آژیر و  M3اولین و تنها مغازه الکتریکی فردوسی بود.  بعد ها پدرم مغازه بغلی را خرید و اسمش را گذاشت الکتریکی آژیری و نام مغازه عموها شد؛ فروشگاه آژیری. جنب مغازه عموها کارگاه چدن ریزی خلیل آقا قرار داشت و بعد از آن نیز لاستیک فروشی ساسانی بود که خودش در عکس، جلو مغازه اش ایستاده است. افراد نشسته بر روی بار جلو مغازه، عمو و برادرم هستند و ماشین داخل کادر عکس نیز شورلت مدل 56 است و متعلق به بابام!

……………………………………………………………………..

 چند نفری از یاران متذکر شدند که بعضی از کلمات ترکی چون» چاوش»، افراد ذکر شده در این نوشته و.. نیاز به توضیح دارند ، بنابراین در مطلب فوق العاده ای که بزودی خواهد آمد، توضیحات تکمیلی خواهم داد و برای اینکه به خواندنش جلبتان نمایم .چند مطلب و عکس دیگر را هم منضم خواهم نمود.

Advertisements

دربارهٔ delidoligunlerدَلی دولی گونلَر

دَلی دولی صفتیست در ترکی تبریز که به انسانهای رک گو، دست و دل باز و عیار گویند. "دَلی دولی گونلَر " ، روزگاران چنین زنان و مردانی است.
این نوشته در خاطره ها ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

12 پاسخ برای تماشاگه خاطره ها – تبریزِ نه چندان قدیم

  1. احسان :گفت

    سلام.دلی دولی گونلر عزیز
    سایت شما را خیلی صمیمانه و دلنشین یافتم. خیلی راحت و روان
    می نویسید. بیشتر از آلبوم های خودتان استفاده کنین از خاطرات خود و پدر تان و… بنویسد.اللریز آغیریماسین.من از راه خیلی خیلی دور دستان شما را می فشارم.سلام مرا به تبریز با وقار و مهربانم برسانید.
    سیز ساغ من سلامت

    دوست داشتن

  2. محمد :گفت

    با سلام اززحماتت تشکرمیکنم درصورت امکان تصاویررابیشترکنید سوال ایا هاشم دایی برادرکاظم اقا اهل اخونی هستند

    دوست داشتن

  3. محمد :گفت

    با درود و سپاس فراوان/

    دوست داشتن

  4. محمد :گفت

    با سلام مدتی است که صفحات را مطالعه میکنم وخیلی خرسندم با اشنایی ازچنین سایتی / فضولی درافکارنمی کنم / ایا به نظرشما تمدن وفرهنک کنونی شاخه های زاید کذشته را هرس کرده وبه جلو میرود وبه بودن فرزندانمان درکشورهای بافرهنک ومتمدن افتخارنمیکنیم///به نظربنده نوشتن کلمات زننده ورکیک درقالب شوخی ونسبت دادن ان به فرهنگ کذشته زیاد مناسب نباشد وحاصلش شده بعضی جوانهای امروزی که خیلی بی ادب وبددهن // مخصوصا انهایی که درچندسال اخیرراه برایشان هموارشد/ مرا عفوبفرمایید

    دوست‌داشته‌شده توسط 1 نفر

    • عزیزیم ممد. اولا ممنون که با نثر سنگین و وزینت ابراز نظر نموده ای. برخی نتیجه گیریهای شما را واقع گراینه نمیدانم. کلمات رکیک چه بخواهیم و چه نخواهیم با فرهنگ جامعه همراه است. اگر ما هم استفاده نکنیم ، جوان خیلی بد دهن و بی ادب امروزی از منابع دیگر یاد خواهد گرفت.

      دوست داشتن

  5. باقرعزیزی :گفت

    اقای اژیری خیابان فردوسی هنوز یادگار ابوی محترمتان را میبینم . با تنظیم این سایت محبت بزرگی به دلهای خسته ما کردید

    دوست داشتن

  6. ناشناس :گفت

    سلام
    خیلی ممنون از اطلاعات عالیتان👍👍👍🌹🙏

    دوست داشتن

نظر و یا سوالی دارید؟ بفرمائید.

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.