بایگانی ماهانه: سپتامبر 2017

انگیزه قمه زنی رحیم دیزقیراخ چی بود؟

ظهر عاشورا در چوسسوز لار  (محله ای در غرب تبریز)  ، شور حسینی در اوج خود بود.  دسته قمه زنی آماده بود که مثل هر سال  از جلو مسجد حاج الهیار بطرف گورستان که در انتهای محله قرار داشت حرکت کند.  برخلاف روزهای قبل که … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در خاطره ها | 8 دیدگاه

مبارزه با هجوم فرهنگ مبتذل غرب؛ دیش زدائی

نزدیکیهای ظهربود که تلفن منزل زنگ زد.  آشنائی بود از سه کوچه پائینتر.  هراسان گفت که نیروی انتظامی ریخته به کوچه ما و دارند دیش هارا جمع میکنند و ال. ان. بی.  و رسیورها را هم ضبط میکنند.  نگاهی به … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در خاطره ها | دیدگاهی بنویسید

خوشه چینان خرمن سخندانی؛ رسول سیم کش و اسماعیل حیدری

 «رسول سیم کش» یا «رسول راهن» از استادان طنزِشفاهی تبریزاست.  او ناهنجاری های جامعه را با زبان طنز، بطور هنرمندانه ای به نقد میکشید.  همشهریان خودِ او نیز، از دید باریک بین و زبان نقادش مصون نبودند.

نوشته‌شده در خاطره ها | 6 دیدگاه

حکایت مار و پونه

سروان رهبر، افسر مقتدر اداره راهنمائی و رانندگی تبریز بود. او صبح ها در منطقه، از داوطلبین گواهینامه امتحان رانندگی میگرفت، عصرها نیز سر چهار راه شهناز  که مرکز ثقل و کانون ترافیک آن زمان تبریز بود، با چند پلیس زیر … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در خاطره ها | دیدگاهی بنویسید

تماشاگه خاطره ها

  آقای بحر العلومی را جوانان دهه چهل، حتی آنهائیکه محصل دبیرستان فردوسی هم نبودند میشناسند. دبیر زبان انگلیسی و از نام آشنایان تبریز بود.  لباس شیک و کفشهای واکس زده میپوشید ونحوه صحبت و راه رفتنش بن مایه تقلید … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در خاطره ها | ۱ دیدگاه

!ازتفریحات سالم تبریزیان

مزاح؟، خوشمزگی؟، لودگی؟، شوخی؟، هر چه هست بخشی از خلقیات رایج همشهریان من است.  اصولا واژه هائی مثل دَبَک  ودوبّه (شوخ)، بِیار (بی خیال) نزد ما تبریزیان به مفهوم بذله گو وشوخ طبع است و بار منفی ندارد.  شوخیهای تبریزیان … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در خاطره ها | دیدگاهی بنویسید

تماشاگه خاطره ها

عکس و نگاره هائی از دوران شباب و زاد بومم تبریز با بهروز که دوستیمان به بیش ازشش دهه میرسد صحبت میکردم. با هم از  دوران طفولیت در قره آغاج  دوست خانوادگی بودیم .  بازاریست یا بعبارت اینروزیها بیزینس من. لیکن … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در خاطره ها | دیدگاهی بنویسید