انگیزه قمه زنی رحیم دیزقیراخ چی بود؟

ظهر عاشورا در چوسسوز لار  (محله ای در غرب تبریز)  ، شور حسینی در اوج خود بود.  دسته قمه زنی آماده بود که مثل هر سال  از جلو مسجد حاج الهیار بطرف گورستان که در انتهای محله قرار داشت حرکت کند.  برخلاف روزهای قبل که میشد با کت، تمبان و پیژامه هم به دسته ملحق شد، امروز که روز  اصلی قمه زنی بود میبایست همه قمه زنان، کفن میپوشیدند.  مضافا، برخلاف شبهای قبل که محدودیت سنی برای ورود به دسته نبود و حتی کودکان و دختر بچه ها هم میتوانستند وارد دسته شاخسی (دسته قمه زنان را گویند) شوند، امروز شرط بلوغ سنی افراد قمه زن الزامی بود. نهایتا اینکه، همه قمه زنان میبایست یا سر خود را از ته میزدند و یا موهای ملاج را میتراشیدند.

  هر فرد قمه زن، در یکدست  دشنه، قمه  یا شمشیر و با دست دیگر از پهلو، کفن قمه زن بغلی را میگرفت و بدین ترتیب زنجیره دسته، بوجود میامد. این افراد بطور هماهنگ و متوازن با مداح دسته، پای خود را بر زمین کوفته و یک قدم به پهلو برمیداشتند.  نسوان تماشاگر نیز چادر به دندان و بچه ببغل از کنار مسیر واز پشت بامها دسته را تماشا میکردند.

 طبعا رهبری و راهبری قمه زنان بعهده نفر اول دسته بود و این جایگاه ویژه و معتبر، اصولا به جاهل محل واگذار میشد.  بسیار اتفاق افتاده بود که بر سر این مسند و منصب مهم، بین مدعیان، کاربجنگ و مرافعه کشیده، دشنه وشمشیر بعوض اینکه بر ملاج فرود آید بر شکم رقیب فرومیرف.  سید دوستم که خود اهل محله چوسّسوزلار است تعریف میکرد که چند سال قبل بر سر رهبری دسته بین قانقان مجید ( قانقان تلویحا یعنی جنگ طلب) و حاج عباس چورکچی که هر دو جاهل و مدعی سردستگی بودند،  دعوا آنچنان اوج گرفت که عباس چورکچی با سنگ یک منی کوبید به کمر قانقان مجید او هم با قمه زد شکم عباس چورکچی را پاره کرد.

    امسال برای اینکه  مساله ای پیش نیاید و مدعیان گلاویز نشوند، هر دو با تواضع و احترام جایگاه خود را  به پیر و پیشکسوت هیئت قمه زنی محله یعنی  میرزا احمد قهوه چی تقویض کرده و خود بعد از میرزا احمد در صف ایستادند و بدنبال آنها نیز نوچه های هر دو جاهل. جای بقیه افراد محله، ناخوداگاه و غیر ارادی بر اساس غنای مالی و جایگاه اجتماعیشان  بود: حاج غفار حمامچی، الله حسینی، مشهدی محمود بقال و بالاخره در آخرهای دسته، سیچان ممد، صمد پلاستیک، دولچا گوت ممد و …..  رحیم  دیزقیراخ (دیزقیراخ= گنده گوز) هم با هیکل یغور و با کفنی که به تنش گریه میکرد درانتهای دسته بود. او دیگر از سبزیکاری خسته شده بود. عشق نام و آوازه داشت که سودای جاهلی به سرش زد. سپس با دیدن چند فیلم جاهلی فارسی،  شیوه آموخت و درخود پیاده کرد. ولی او خوب میدانست که قمه زنی، خوان جدی اول برای ورود به جرگه لوطیان است و ناچارا به هیئت قمه زنان محله پیوست.

 بالاخره دسته بعد از اتمام مقدمات از میدان جلو مسجد حاج اللهیار براه افتاد.  میرزا احمد دسته شاخسی را بعد ازطواف حیاط منزل حاج میر جعفر کومور چی و حاج عباس سوزوچی (سبزی فروش) که هردو از معتبرین چوسسوزلار و از اسپانسرهای دسته بودند، بطرف قبرستان هدایت نمود.

دسته شاخسی در حیاط منزل جعفر کومورچی

وقتی قافله  به  نزدیک دروازه قبرستان رسید،  رئیس سنی وهر دو جاهل و دیگر لباس شخصی ها از دسته جدا شده و سردستگی را به  نایب رئیس یعنی کریم قوشداش سپردند.

گورستان از زن و مرد، کوچک و بزرگ انباشته بود.  وقتی دسته به محل مقرر قمه زنی، یعنی کنار قوچ سنگی  قبرستان  رسید، کریم قوشداش نوحه معروف «آخدون عالمده ندن..» را که در بمنزله  رمز آماده باش بود  سرداد.

آخدون عالمده ندن کوه و بیابانه فرات     ( نیاز به ترجمه ندارد. نوحه ایست مثل دیگرنوحه ها !)
اولمادون قیسمت حسینه دونه سن قانه فرات
فاطمه مهری دگیلدون مگر ای قانه دونن
.آل طاهایه سن اولدون بئله بیگانه فرات
آخدون عالمده…….

دسته نیز با حرارت و عزم پای برزمین میکوبیدند و قمه را تا نزدیکی ملاج میاوردند و تکرار میکردند آخدون عالم……

دوسه مرتبه که این قسمت نوحه خوانده شد افراد دسته فهمیدند که زمان آغاز عملیات واقعی قمه زنی با نوحه بعدی «نئجه قان آغلاماسین « آغاز خواهد شد.  شور و هیجان در اوج خود بود که کریم با فریاد رسائی آن نوحه معروف را سر داد :

نئجه قان اغلاماسین داش بوگون         (بازهم نیازی به ترجمه نوحه نیست!)
کسیلیپ یتمیش ایکی باش بوگون
توکولوپ توپراغا باشسیز شهدا
کربلا دشتی اولوپ کوه منا
نئجه قان…….

قمه زنان هم با شور فراوان نوحه را تکرار کردند » نئجه قان….».  شور حسینی به اوج خود رسیده بود که بیکباره قمه ها بر سرها فرو آمد و خونها سرازیر شد. بلافاصله مردان اطراف دسته هم وارد کارزار شدند تا با گرفتن ترکه یا چوبی مابین ملاج و قمه، از وارد آمدن ضربات بیشتر و مهلکتر جلوگیری کنند. .

عکس تزئینیست!

بقیه ماجرا از زبان ستاره؛ خواهر زن دائی که خود ناظر و حتی یکی ازعوامل صحنه بود :

نزدیک به قوچ سنگی ایستاده بودم که قمه زنی شروع شد و راست راستی قمه ها را بر سرشان میکوبیدند.  همه جا خون بود؛ کفن، زمین و سر و صورت قمه زنان.  شور حسینی مردم را نیز گرفته بود.  شیون کنان خود را به زمین میکوبیدند و گِل به سر و روی خود میمالیدند.  در این میان یکدفعه متوجه شدم که کفن رحیم هنوز سفید است.  فهمیدم که از ترس نمیتواند قمه بزند. با تمسخر و بلند گفتم:

رحیم قورخوسان؟                    (رحیم میترسی؟)

؛رحیم که میدانستم یکطرفه دلبسته من هست، گوشه چشمی بمن انداخت و سرفکنده از طعنه من، برای نشاندادن تهور و مردانگی! خود در حالیکه قمه را فرود میاورد :

من قورخورام؟ آل قحبه         (من میترسم قحبه ؟  حالا ببین)
من قورخورام آل قحبه

اولسم قانیم سنون بوینووادی (بمیرم خونم بگردن توست)

خون، کفن رحیم را نیز گلگون کرد و بدین ترتیب رحیم دیزقیراخ بجمع شیر دلان !! محله پیوست. البته او هنوز میبایست سایر  مراحل جاهلی را میگذراند تا جواز جاهلیت! بگیرد.  ابتدا باید  وارد جرگه  یکی از لوطیان محله میشد. خالکوبی بدن،  بستن گذر و خیابان، ورزش باستانی، دعوا و کتک کاری، عرقخوری در پاساژ، بهم زدن کافه، مجبور کردن کاسبهای محل به دادن دارانا ( باج سبیل ) و افتادن به  زندان را نیز میبایست در پیشینه خود میداشت. آری هنوز راه درازی پیش پای رحیم بود.

بدل عقاب اسب حضرت ابوالفضل

مراسم تمام شده بود.  مرحله بعدی بردن مجروحان قمه زنی به حمام بود تا بعد از شستشو، سرشان را با تنتور ید ویا با سرگین اسب ابراهیم داشقاچی (داشقا، گاری را گویند) که امروز موقتا متبرک و در مراسم شبیه سازی بدل عقاب، اسب حضرت ابوالفضل شده بود، باند پیچی نمایند و سپس همگی عازم خوردن قیمه پلوی نذری در منزل حاج میر باقر بزاز شوند.

  اما رحیم دیزقیراخ در این جمع نبود. او بعد از قمه زنی بیحال نقش زمین شده بود که توسط چند جوان سریعا به درمانگاه حکماوار منتقل شد و ستاره هم همراه دیگر قابلمه بدستان و نذری خواران بطرف منرل حاج میر باقر براه افتاد
بالاخره هم معلوم نشد که قمه زنی رحیم  بخاطر عزاداری عاشورا بود، یا حفظ غرور شخصی در برابر ستاره .

پ.ن.    در تبریز لقب گذاری افراد بسیار شایع هست که متناسب با خصوصیات ظاهری، اخلاقی و شخصی آن فرد میباشد. مثلا  حسینی کارمند شهرداری تبریز بود و در محله با تفاخر راه میرفت و حتی به اکراه جواب سلام میداد در نتیجه ملقب به الله حسینی شد. پست بعدی بی مرتبط با این مساله نیست.

Advertisements

دربارهٔ delidoligunlerدَلی دولی گونلَر

دَلی دولی صفتیست در ترکی تبریز که به انسانهای رک گو، دست و دل باز و عیار گویند. "دَلی دولی گونلَر " ، روزگاران چنین زنان و مردانی است.
این نوشته در خاطره ها ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

8 پاسخ برای انگیزه قمه زنی رحیم دیزقیراخ چی بود؟

  1. جاویدان :گفت

    ستاره خانیم رحیم دیزقیراغی وریپ دده سینین کهنه بورجونا دمه لی!

    دوست داشتن

  2. چوخ گؤزل. تبریکلر. دوشوندوروجو و گولدوروجو

    دوست داشتن

  3. ناشناس :گفت

    سلام اولسون …بو حکایت و داستانی » من چون ادامین اغزیندان اشیدمیشام .و هر کس بو حکایتی اوز محله سینا نسبت ورر…بیزیم ده محله ئا بو داستانی «کور میزی » ادینا نسبت ورر لر …..و لی یاپ قدیم زمان ملت بوجور فورکولور حکایت لرین نان لذت اپاراردیلار …ولی چوخ تالسف لر کی داهی ایندی اوجور دیر ….هامی بیر تلفون گوتوب و اونان مشغولدی .حتی حسینی دسته سینده

    دوست داشتن

  4. ناشناس :گفت

    ساغ اولاسان ناشناس دوست

    دوست داشتن

  5. مهدی روستا :گفت

    آقا بینهایت عالی است . دست مریزاد.

    دوست داشتن

نظر و یا سوالی دارید؟ بفرمائید.

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.