بایگانی ماهانه: اکتبر 2017

تماشاگه خاطره ها  انبوهی از عکسهای قدیمی دارم که دریغم آمد در بایگانی آلبومها و یا در کنج پستوها، از دیدها دور باشند. البته ورای مساله حریم و حرمتها، انتخاب موضوع، گزینش و توضیحات هر عکس باید به گونه ای … ادامه‌ی خواندن

پیوند | منتشرشده در بدست | دیدگاهی بنویسید

– دعوای سر حاجی نین باشی

حسن عمو تعریف می کرد؛ در آن زمان که همه به حمام عمومی می رفتند. دلاک ها ( کیسه کش های حمام) سرو ریش  هم می تراشیدند.  روزی که من هم در حمام بودم، دو دلاک برسر سر تراشیدن سر … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در خاطره ها | دیدگاهی بنویسید

حسن عمو! جواد جیم شد!

 از عقل باختگان محله قره آغاج بود ولی چون تخیلات و اوهامش ایجاب میکرد که مدام در حرکت باشد، به تمام محلات تبریز میرفت و همه اهالی شهر او را میشناختند.  دلی جاوات (جواد خله) خودش هم راننده بود، هم ماشین.  او سوار … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در خاطره ها | ۱ دیدگاه

آن روزگاران

گاه گاهی که به آخنی منزل پدر بزرگم میرفتم، از پشت دیوار باغشان که مجاور کشتزارهای آخنی و حکماوار بود،  آواز برزگری از مزارع دور بگوش میرسید که وقتی با آهنگ وزش باد و رقص سنبلها آمیخته میشد، نواهنگ خیال انگیزی را سامان میداد.  مضمون آوازها … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در خاطره ها | دیدگاهی بنویسید

مبدا تاریخ

حاج عبدالله تاجر معتبربازار بود و در «قیز بستی بازار» حجره ای داشت. صبحگاهی زود،در سر راهش به حجره، بادی در شکمش پیچید . نگاهی به اطراف انداخت و چون کسی را در دور و بر ندید ،خواست خود را … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در خاطره ها | دیدگاهی بنویسید

مارکتینگ به روش غیر متعارف – اعجوبه ها

ابراهیم و میر کاظم اعجوبه های عرصه دستفروشی بودند. بجرات میتوان گفت که اگر مهارت انتخاب مشتری مناسب، توان ابداع خلق الساعه سناریوی فروش ، جربزه جلب مشتری!  و قدرت اجرائی تاثیرگذار را همه در یکجا نداشتند، فروش اجناس بنجلشان … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در خاطره ها | دیدگاهی بنویسید