حسن عمو! جواد جیم شد!

 از عقل باختگان محله قره آغاج بود ولی چون تخیلات و اوهامش ایجاب میکرد که مدام در حرکت باشد، به تمام محلات تبریز میرفت و همه اهالی شهر او را میشناختند.  دلی جاوات (جواد خله) خودش هم راننده بود، هم ماشین.  او سوار بر مرکب

راه منطش به آخینی در آن روزگار. اثر آبرنگ از عمویم دکتر محمد آژیری

خیالی اش تبریز را در می نوردید.  با دهانش صدای موتور ماشین در میاورد. دستها بصورت ده و ده دقیقه به جلو انگاری که فرمان ماشینی  گرفته باشد، استارتی  میزد و جلو عقبی میکرد و ماشین را راه میانداخت.  جاوات خصلتا خندان و بی آزار و سرش بکار خود بود و از معدود همشهری های من بود که با کسی کاری نداشت؛ گرچه در شهرما همه با همه کار دارند!!.

پدرش حسن عمی، معروف به حسن پِشکار (پیشکار) نانوای قره آغاج، محله دوران کودکی من بود. ما صبح به صبح دلی جاوات را موقع رفتن به تبریز گردی روزانه اش و عصر زمان برگشتش به گاراژ یا منزلش میدیدیم. او قبراق بود و صفیر کشان از کنارت رد میشد.  خلاصه دلی جاوات در کنار افرادی چون  زنا ممد علی، پولات،  حسن دولچا گوت ، کوفته حسین  از نامداران قره  آغاج بود.  حسن عمی چه بسا امید داشت جاوات در نانوائی یاریش کند و کسب او را ادامه  دهد. ولی او عشق ماشین و رانندگی داشت.  تا فرصتی پیدا میکرد از  نانوائی جیم میشد و بدنبال ماشین سواری خود میرفت.

 اما همشهریان من چه بیکار و چه کاسب،  تا جاوات را میدیدند داد میزدند » حسن عمی! جاوات اَکیلدی!» ( حسن عمو! جواد جیم شد) . این حرف دلی جاوات را حالی بحالی و عصبی میکرد.  ترمز دستی ! را میکشید و قلوه سنگهائی را که همیشه در جیبش (داشبورد!) برای چنین مواقعی  ذخیره کرده بود درمیاورد و بی محابا به طرف گوینده پرتاب میکرد . حال جاوات بدو، او بدو.  تا  طرف را در این تعقیب و گریز گم نمیکرد دست بردارش نبود.

 آنزمانها بین قره آغاج و آخینی اتوبوسی در کار نبود.  نیم فرسنگ راه خاکی مال رو را میبایست پیاده طی میکردی  که بعد از محله  قره آغاج، از کنار گود کوره های آجرپزی و چادر قره چیلر( کولیان) بگذری. این قسمت راه را با واهمه رد میکردی زیرا عوام شایع کرده بودند که قره چیلر بچه میدزدند.  بعد از مسجد، منطش (محلی شامل؛ تعدادی خانه خشتی در بین راه قره آغاج و آخینی)،  باید مسافتی  دیگر را  در برهوت طی می کردی ، به آخینی و نهایتا در انتهای بن بست شاطر فرج،  به منزل خانم (مادر بزرگم)  میرسیدی.

. مسجد منطش در وسط مسیر قرار داشت. شهرداری هم نتوانست مسجد را جابجا کند و بکناری کشد. دوچرخه سوار عمویم مرحوم رضا آژیری هستند. دوچرخه در آن روزگار حکم لامبورگینی را داشت

در زیستگاهی اینچنین  و شرایط محیطی آنچنان، روزی والده بنده قصد رفتن به مهمانی خانم را میکند و چادر به سر و بچه به بغل بطرف آخنی به راه میافتد.

شرح  ماجرا به نقل از مادرم :

 « یکساله بودی که یک روز چادر به سر کرده و ترا بغل کردم که به مهمانی خانم در آخنی بروم.  تا به انتهای قره آغاج رسیدم دلی جاوات را دیدم که از کنارم رد میشد.  بی اختیار ! گفتم؛ «حسن عمی! جاوات اَکیلدی » . جاوات ایستاد و دست در جیب کرد تا سنگ  بردارد، من فرار کردم. حال من بدو، جاوات بدو.  به دنبالم سنگهائی بود که بطرفم پرتاب میکرد.

اگر عکس مربوط به همان روز واقعه هم نباشد با توجه به سن من، مادرم و لوکیشن (منزل آخنی)، حدودا سال 1325.است. من در بغل مادر  با شاه بیگم عمه، دختر عمه پدرم

 من فقط خدا خدا میکردم که  سنگ به تو نخورد!!. مسافت زیادی در تعقیب و گریز بودیم که خدا بیامرزی  تا جاوات را دید بی اختیار!! داد زد» حسن عمی! جاوات اَکیلدی»  . جاوات تا صدا را شنید  جهت ماشین خیالی اش را به طرف آن مرد  منحرف کرد  و سنگ پران گذاشت دنبالش. حال آن مرد بدو، جاوات بدو و بدین ترتیب بود که دلی جاوات دست از سرم برداشت . منهم راهم را بطرف آخینی ادامه دادم که به مهمانی دیر نرسم»

نتیجه گیری منطقی و اخلاقی:

 1- تبریزی ها علاقه خاصی به شوخلوخ (شوخی همینطوری!) دارند. اخیرا در ویژه مطلبی، به این خوی همشهریان پرداخته ام.  اگر هم خُل وضعی در دسترسشان نباشد، مواظب خود باشید، چون ممکن است شما را خل انگارند و به شما بند کنند.

2- هیچوقت سر به سر عقل باختگان نگذارید که عکس العملشان غیر مترقبه است .

3-اگر آگاه و یا ناخودآگاه  سر به سر چنین مخلوقی گذااشتید و عکس العملشان را چشیدید، به کسی نگوئید زیرا خودتان را دیوانه تر تلقی خواهند کرد.

4-مهمانی رفتن  برای خانمها در هر شرایطی واجب  و بر هر چیزی اولویت دارد.

5-بچه به بغل و چادر به سر با عاقل هم شوخی نکنید!

دربارهٔ delidoligunlerدَلی دولی گونلَر

دَلی دولی صفتیست در ترکی تبریز که به انسانهای رک گو، دست و دل باز و عیار گویند. "دَلی دولی گونلَر " ، روزگاران چنین زنان و مردانی است.
این نوشته در خاطره ها ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

1 پاسخ برای حسن عمو! جواد جیم شد!

  1. بازتاب: حسن عمو! جواد جیم شد! | دَلی دولی گونلَر Deli Doli Günler

نظر و یا سوالی دارید؟ بفرمائید.

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.