شیوه غریب سوداگری

ساعت هشت صبح برای انجام کاری در چهارراه شهناز بودم.  هنوز ساعتی به باز شدن ادارات و مغازه ها مانده بود . چند دکاندار سرگرم تمیزکاری، آبپاشی جلو مغازه و یا چیدن ویترین خود بودند.  میخواستم برای گذراندن وقت  سری به کله پاچه فروشی سر میار میار بزنم  که توجهم را بساطی سر کوچه بخود جلب کرد . او اجناس داخل جعبه شامل تسبیح های دانه درشت،جاهلی ، سایز متوسط بچه جاهلی ، دراز اداری و دراز شیخی را همراه با دیگر اجناس خود چون اسکناس های

زمان شاه ، مهره مار ، پنجه بکس ، چاقوی ضامندار  و انگشترهای نقره جاهلی ( گنده و چهارگوش با نگین سیاه یا قهوه ای شبه عقیق) ، انگشتر دانشجوئی ( بیضی با آرم دانشگاه امریکائی )، ویژه کارمندان و با فیروزه و یشم ریز مخصوص متدینین عافیت طلب و قوه باء  طلبان را،در کنار ناخنگیر ، دهنی عقیق قلیان را روی جعبه میچید تا در معرض دید مشتریان قرار دهد .

در دلم به غیرتش آفرین میگفتم که برای کسب روزی چنین صبح خیز و جدیست.  از کنارش که رد میشدم، مردی با عینک ذره بینی ته استکانی و با تیپی کارمندی نزدیک شد .  اجناس را بررسی کرد و به یک تسبیح اشاره کرد و پرسید :
بو نئچه دی             (چنده)

یتمیش تومن           (هفتاد تومن)

انگار قیمت یا طرحش را نپسندیده بود که براه خود ادامه داد.

بساطی که طرف دشت اولش را خراب کرده بود ! با لحنی عصبی:

آلمیه جاخسان نیه سوروشوسان عینیووه اسجوروم        (گوزیدم  به عینکت، تو که نمیخواهی بخری چرا قیمت میکنی)

انتظار داشتم که طرف برگردد و اعتراض یا دعوائی کند ولی او که میدانست این نوع بازاریابی و مشتری داری در شهرمان بسیار عادی است، بیتفاوت براه خود ادامه داد و زیر لب؛ «منده سنون آغزووا اوسجوروم » ( منهم به دهنت تو گوزیدم ).

این مکالمه نیم دقیقه ای در فضائی بسیار عادی در یک صبح پائیزی شروع و پایان یافت. آقا راه اداره خویش را پی گرفت، دستفروش بر لبه پیاده رو جهید و چمباتمه زد  منهم در فکر پاچه و بناگوش  بطرف طباخی راه افتادم. گوئیا هر سه به روز فرارو، سلامی دوباره میدادیم.

چند توضیح :

*  در میان کاسبکارن عقیده بر اینست که خراب شدن دشت اول موجب کسادی بازار آنروز است.

* بتازگی دانسته ام که دیگر عامل کسادی بازار« دیدن چهره زن» در ابتدای صبح و موقع رفتن به سرکسب هم هست.  گویا باور امت بازار بر اینست که؛ صبح از زمان خروج از منزل تا زمان باز کردن قفل محل کسب، نباید چشم کاسب جماعت به چهره زن جماعت بیافتد والا بازار آنروز رونق نخواهد داشت.  این باور مسلط بر بازار را رفیق بازاریم هاشم روشن نمود.

قبلا ها، خود من، زمانیکه هنوز یک دبستانی بودم، هر صبح سر راهم به مدرسه، از شلوغی سر بازار امیر (بازار آغزی) و بازار شیشه گر خانه رد میشدم. این امر برایم تعجب آور بود که میدیدم بیشتر بازاریان عوض اینکه به روبرو نگاه کنند، رو به دیوار، یا چشم به پائین راه میروند. برخی دیگر هم تسبیح بدست با چشمانی خمار و ورد خوان در حالیکه به نقطه کوری خیره بودند به سوی حجره خود میرفتند. خوب این یک عمل غیر عادی بود که توجه من دانش آموز را بخود جلب کرده بود. چرائی این امر با وجود بی ارزشی و بی اهمیتی، شصت سالی برایم سوال بود.  میگفتم؛چَرا، چَرا؟!  تا اینکه هاشم معما را بر من  گشود: برای اینکه چشمشان به صورت زن نیافتد.

Advertisements

دربارهٔ delidoligunlerدَلی دولی گونلَر

دَلی دولی صفتیست در ترکی تبریز که به انسانهای رک گو، دست و دل باز و عیار گویند. "دَلی دولی گونلَر " ، روزگاران چنین زنان و مردانی است.
این نوشته در خاطره ها ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

2 پاسخ برای شیوه غریب سوداگری

  1. Hesam Alavi :گفت

    این پیرمردی که عکسش رو گذاشتین الان هم سمت خاقانی هر روز بساط میکنه

    دوست داشتن

نظر و یا سوالی دارید؟ بفرمائید.

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.