وقتی که بچه بودم

 

غم  بود اما کم بود

با برادران و خانواده، مقارن با زمان مطلب

گفته باشم که اگر واجد شرایط و خصوصیات کودکی و نوجوانی زیر نیستید، وقت خود را به خواندن این مطلب تلف نکنید زیرا که برایتان بی معنی و غیر ملموس است. البته با نخواندن هم چیزی را از دست نمیدهید، مگر اینکه بیکاریدو هر موضوع و موردی را زیر ذره بین قرار میدهید ویا خصلتا خوره مطالعه دارید و هر نوشته ای را میخوانید، حتی اگر بریده روزنامه ای،  کتاب حسین کرد شبستری ویا فالنامه شیخ بهائی و نوشته جات دکتر شریعتی هم باشد. مرحوم پدرم اصولا کتاب خوان بود و حقا هم کتابهای ارزشمند میخواند. چهل سال قبل آمده بود فرنگ پیشم، چون تنها کتاب فارسی موجود دم دست «مجموعه آثار صدر مائو» بود، از «بای بسم الله تا تای تمت » مجلدات را خواند و دوره کرد. صد البته مائوئیست هم نشد.

 

 

 

پیش نیازهای لازم برای درک موضوع نوشته:

متولدین ذکور سال 1315 الی 1330 خورشیدی. (نسوان همسال بد تعبیر نکنند و مهر مرد سالار  نزنند.اصلا چنین نیست)
اقامت نا گسسته در تبریز در دوران کودکی و نوجوانی و آشنائی به لهجه و محاوره تبریزیها. ( حاشا که همزبانان و هم ولایتیهای فکر کنند تعصب خاصی به تبریز و تبریزی دارم . اصلا چنین نیست)
داشتن مجوز پدر و مادر برای بازی در کوچه و خیابان در آن برهه سنی
داشتن اجازه والدین و نیز تمایل شخصی به بازی و مراوده با بچه های همسن و سال همسایه یا هم محله
عدم تعصب و غرور، یکسان شمردن کلیه همبازیان همسال، بدون درنظر گرفتن دین، تبار و موقعیت اجتماعی آنان
 نداشتن حساسیت مفرط به نزاکت و آمادگی برای تنبیه والدین، بزرگترهای آشنا و حتا غریبه ها.. عدم تقید مفرط به بهداشت  وحقیر شمردن میکرب و ویروس و قبول پیامد ها چون؛ بیماری، تزریقات و شاید موت

داشتن روحیه ریسک پذیری. برای سرگرمیهای غیر معمول و هیجان انگیزی! چون فایتون سواری یا بالا رفتن از دیوار باغ مردم برای میوه چینی که احتمال دستگیری و کتک هم داشت.

داشتن خمیره ذاتی ابداع، یادگیری، خلاقیت و پشتکار (سماجت)

موضوع پیرامون بازی وسرگرمیها ی پسرانه دوران کودکی و نوجوانی ماست.

اگر دقت کنیم اکثریت آنها، بازیهائیست که شاید کودکان دوران غارنشینی هم مشابه آنرا داشتند که همانند ما کلیه وسایل بازی و سرگرمی خود را از طبیعت و محیط دوروبر تهیه میکردند. چرا باید بر این تصور بود که مثلا عروسکهای ما از عروسکهای آنان کاملتر باشد؟ عروسکهای دست ساز بچگی خود را بخاطر بیاورید متوجه منظورم میشوید. در طول این مدت چه تکاملی کرده بودند؟ .هیچ. آیا خجاناوارا (گِل بازی) ما چرا نباید مثل گِل بازی بچه های دوران خسرو انوشیروان نباشد؟

در این مطلب اکثرا به ذکر نام بازیهای کودکی که در خاطرم مانده بسنده کرده ام و از شرح و تفصیلات و معادل فارسی آنان معذورم زیرا که از توان ذهنی و ادبیم خارج است. امیدوارم دوستان(هم سن و سال) همت کنند و مطلب را کامل نمایند.

: بازی های زمان ما 

آشیخ اویناماخ – قاب بازی.
اوچ ایاخ.
جیزیخ.
سقه ویردی.
پیشدک گِشدی؛.
اوزون اششک.
ناقیشلیلی لی.
یردن اوجا بیر قاریش.
جوجه گوزی (یولداش سنی کیم آپاردی).
 گیزلن پاش. قایم باشک؛ بصورت عادی و یا شعبه
گیرده کان اویناماخ. گردو بازی.
دووارا ویردی– بازی با سکه. دیوار زنی.
تیرنا ویردی– ترنا
قاچان قاچان– دنبال هم کردن
لوپوک قاز– بازی با سنک صاف یا تکه سفال
مازی– تیله بازی
بوجاخ توتدی– گوشه بازی
پیل دسته– الک دولک. بازنده میبایست، فاصله ای را یک نفس، زوزه کشان (آنقیرا آنقیرا) بدود و بگوید؛ آنا داشقا زنبیل زونبول اووووووووو

گوندوم کوشدوم– دوز دوز؛ با هسته سنجد یا ریزه سنگ

تک من جوت– طاق و جفت با بریده فیلمهای سینمائی.

دونبالا پیستان– الا کلنگ.با تکه الوار ، تیر (دیرک) ویا لنگه در (قاپی تایی) که با گذاشتن آجر و یا سنگ در زیر آنها، الاکلنگ تکمیل میشد.  

کوف اوشماخ– تاب بازی با رشته طناب.
گول گول– گل پوچ.
آغاجا دیرماشماخ– مسابقه بالا رفتن از درخت یا تیر برق.
آرادا ویردی– وسطی
شر من خط– شیر خط با سکه ده شاهی( نصف یک ریال)
تاپـٌاجا– چیستان.؛ یافتن شئ مورد نظرهمبازی ( مثلَا ؛ هامنی بزر اوزی لوت گزر چیست . که مورد نظر سوزن است)
یافتن جانور یا پرنده مورد نظر با اطلاعاتی که همبازی میداد. ( بیر قوشوم وار بو خارتانا……..).
توپ عربی

فایتون دالیسینا مینمه– سوار شدن به پشت  فایتون که درشگه اسبی کروکداری بود (شبیه آنکه در فیلمهای وسترن میبینیم)  سوار شدن روی محور چرخ درشکه  در حال حرکت مهارت و ریسک داشت. این محور پشت کروک درشکه قرار داشت و از

Ferdosi03

فایتون، خیابان فردوسی تبریز دهه چهل

چشم درشکه چی پنهان بود. آن پشت سوار بودیم تاآنکه یک همبازی یا عابر بیکاره و مردم آزاری درشکه چی را متوجه میکرد و میگفت؛«فایتون دالییه بیر قونوت» (درشکه چی، شلاق به پشت درشکه بزن) او هم با تازیانه (قونوت) اسبش مسافر بدون بلیط!! پشت کروک را باشلاق میزد که گاها باعث جراحت هم میشد.

 

 

داشقا دالیسینا مینماخ. داشقا ارابه چهار چرخ بار کشی بود و پدر تاکسی بارهای فعلی محسوب میشود. با آویزان شدن به پشت

داشقا خیابان فردوسی تبریز دهه چهل

ارابه جائیکه تازیانه داشقا چی به ما نمیرسید، خود نوعی سواری رایگان و لذت بخش بود.  آنقدر در حالت آویزان سوار داشقا بودیم تا داشقاچی عرابه را متوقف و دنبالمان میکرد. یا خودمان از سواری خسته و منصرف میشدیم ویا از شنیدن فحشهای چارواداری داشقاچی بحد کافی خندیده و محظوظ شده بودیم.

خَجَناوارا– گِل بازی
یووا قازدی یا حامام پوش– کندن غارک لانه مانندی در تل شن و خاک
دال یه میندی– کولی سواری
 ایپ اویناماخ– درست کردن اشکال هندسی  با نخ کله قند و با انگشتان خود. همبازی میبایست با انگشتانش آن شکل نخ را بردارد و بشکل دیگر هندسی درآورد.
کاغازدان بیر شی دوزتماخ– اوریگامی! ساختن قایق، فرفره و…. با ورق کاغذ.
شعردن باغلاشماخ– مشاعره
آددان باغلاشماخ– اسم بازی( شبیه مشاعره بود فقط در جواب بجای شعر، اسم میگفتیم . مثلا در جواب اسم رحیم میگفتیم رقیه. اسم حیوانات و اشیا قبول نبود)
کیربیت سوورماخ– کبریت بازی(دیالوگ بازی را فراموش کرده ام ولی میدانم که در آخر کبریت اندازی میگفتیم؛ اصل نجابتی و کبریت را میانداختیم). اگر کبریت بر سطح غیر مارکدارش مینشست میگفتیم. اصل نجابتی اششک دی کی اششک . گاها بجای کبریت، با آشیخ (قاب) هم این بازی را میکردیم.
قاپی دویدی– زدن در مردم و فرار کردن.
سولاشما– آب بازی و پاشیدن آب به همدیگر.
گرفتن جانوران و حشرا ت. مثل رطیل (بووه) : بدین صورت بود که نخی را که به سرش تکه قیری چسبانده بودیم، داخل سوراخ رطیل آویزان میکردیم وقتی قیر به ته سوراخ میرسید، رطیل قیر را گاز میگرفت وشاخکهایش به آن میچسبید. از تکان خوردن نخ میفهمیدیم که رطیل گرفتار شده و نخ را بالا میکشیدیم ( مثل ماهیگیری و بعد با سنگ یا کفش (البته اگر کفش بپا داشتیم!) معدومش میکردیم . همچنین حشره بالدار و درشتی بود بنام اریک قیزاردان، که بعد از گرفتن به پایش نخ میبستیم و دیگر پرواز حشره درکنترل ما بود.
قوش توتما: برای گرفتن جوجه گنجشک و کلاغ، ابتدا لانه را شناسائی میکردیم سپس با بالا رفتن از درخت یا دیوار ، خود را به لانه میرساندیم و جوجه ها را برمیداشتیم. گرفتن جوجه گنجشک مشکلی نداشت ولی در موقع گرفتن بچه کلاغ، در بیشتر اوقات مورد هجوم و دفاع کلاغها قرار میگرفتیم و با مذلت عقب نشینی میکردیم.
شکار پرندگان بخصوص گنجشک مهارت فردی میخواست و با پرتاب سنگ با دست ویا تیر کمان انجام میشد.
فوتبال و والیبال– بعلت نبود توپ، این بازیها را با تکه های گلوله شده پشم و پارچه های مندرس، جوراب ویا بادکنک(قووخ)که در اصل کیسه مثانه باد شده گوسفند قربانی بود،انجام میدادیم (هنوز در آن زمان مصنوعات پالاستیکی به بازار نیامده بود). اغلب قصابها این اسباب بازی! را در زمان عید قربان میفروختند ولی ما به خاطر اینکه منزل پدر بزرگم برای موارد خاصی اعم از عید قربان، قورمه زمستان (شوربا)، گوسفند میپروراندند، دسترسی بیشتری به قووخ داشتیم که ابتدا در بازی والیبال استفاده میکردیم و لی وقتی بوی گندیدگی توپ بلند میشد توپ فوتبالش مینمودیم.
طَیَر سورمه– طایر رانی

بازیهای فصلی و اعیاد :
زویولداخ اوشما – سر خوردن روی یخ کوچه در زمستان
قار گولله سی اویناماخ– برف بازی
سولاشماخ– آب بازی
یومورتا دویوشدورماخ– تخم مرغ بازی

اسباب بازی و سرگرمیهای چهارشنبه سوری:
چهارشنبه سوری جشن بچه ها بود. هر سال پدرم مقداری پول توی جیبمان میگذاشت و همراه هاشم دائی به گجیل قاپیسی میرفتیم و باصطلاح اسباب بازیهای معمول آن زمان را میخریدیم. اینان عبارت بودند از:

طبیل– طبل
فیرفیرا– فرفره
جیر جیرا
مازالاخ– دوک

آنقیران مازالاخ

پالچیخ فیشقا– سوت سفالی

بَردووان– بادبادک
تومانا گیردی– فشفشه

 بازیهای ایام رمضان و شبهای برات :
 آچار: چوب درازی بود شبیه چپق فقط سر انتهائی آن به محفظه ای آهنی وصل بود . داخل محفظه از باروت پر میشد و بروی  آن میخی قرار میگرفت. با کوبیدن آن به دیوار باروت با صدای مهیبی منفجر میشد.
ال بومی: بمب دستی.
پنبه چوف– ترقه، چوب پنبه

 بازیهای چهار فصل:
(اوخ– تیر کمان(آلتی برای پرتاب سنگ
سینکا– روروک چوبی
،تیلفون– ته دو جعبه خالی کبریت با نخی دراز بهم وصل میشدند. با زمزمه در یک جعبه کبریت , از ارتعاش حاصل از صدا اصوات نا مفهومی بوسیله نخ به دیگر جعبه کبریت و بگوش همبازی منتقل میشد.
آلبوم فیلم و عکس هنر پیشگان و بریده فیلمهای آن زمان: چون تازان، مشعل (معشل!) و تیر و کمان، فلاش، دزد بغداد، سامسون، زیمبو …
بَرَه موم – خمیر بازی با موم بتونه مانند و سبز رنگی  بود که میگفتند که اگر در دست زیاد مالش بدهی کف دست را بی حس و سفت میکند. در نتیجه دانش آمزان تنبل یا شروربرموم ا را مدام در دست مالش میدادند تا درد چوب زدن معلم و ناظم به کف دست را احساس  نکنند!!

یِل قووان– چوب پنبه زیر تشتک نوشابه های گاز دار آن روزها (لیمونات و لامار که در زیر زمینهای پاساژ تهیه میشد)  این چوب پنبه را بصورت ایستاده روی آسفالت میگذاشتیم و باد آنرا بحرکت در میاورد و شادمان بدنبالش میدویدیم.

فکر کنم حالا تصدیق میکنید که تاکید بر «پیش زمینه ها و پیش نیازها» ی ابتدای مطلب، نابجا نبود و با من هم عقیده اید که بدون آن پیش نیازها، لهو و لعبهای! کودکانه ما عملا غیر ممکن و غیر ملموس بود. مگر اینکه والدین در منزل حبسمان میکردند که آنهم با توجه به کثرت اولاد در اکثر خانواده ها و همچنین روال همگانی، امکانپدیر نبود. البته برخی اغنیا وصاحب مکنتان که خود یک لشکر فامیل و بچه داشتند و در خانه های بزرگ تو در تو و نزدیک هم زندگی میکردندهم بودند ولی آنان در حریم خود بودند و قاطی ما بچه های کوچه نمیشدند. البته شمار این ازما بهتران بسیار کم بود؛ زیرا که اغلب پسران تجارمعروف، صاحب منصبان مشهور، شازده قراضه های پشم و پیله ریخته و ملاکین پولدار هم مانند ما از صبح تا عصر در کوچه و خیابان بودند و مثل ما کودکی با حالی داشتند.
نکته آخر اینکه در زمان ما اصولا چیزی به نام اسباب بازی به مفهوم امروزی نبود. حد اقل در این مورد فقیر و غنی یکسان بودند!  ماده اولیه هرچه که با آن یا بوسیله آن بازی میکردیم بطور رایگان در طبیعت و محیط یافت میشد؛ مثل گِل، آب، خاک، چوب و….در آنزمان در کل تبریز در چهارراه شهناز فقط یک اسباب بازی فروشی ارمنی بود که باحتمال زیاد، مشتری خاص و محدود خود را داشت. من و برادرم سر راه خود چند لحظه ای با حسرت به ویترین و اسباب بازیهایش نگاه میکردیم و رد میشدیم چون تصور داشتن ماشین کوکی بخیالمان هم خطور نمیکرد. دقیقا بخاطر دارم که پانزده ساله بودم که با پول عیدیانه هایم یک موتور سیکلت کوکی ازموسیوی ارمنی خریدم اما تا منزل آنقدر کوک کردم و روی آسفالت راهش بردم که فنرش در رفت و بمنزل نرسید.
آه آن روزهای رنگین

 

Advertisements

دربارهٔ delidoligunlerدَلی دولی گونلَر

دَلی دولی صفتیست در ترکی تبریز که به انسانهای رک گو، دست و دل باز و عیار گویند. "دَلی دولی گونلَر " ، روزگاران چنین زنان و مردانی است.
این نوشته در خاطره ها ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

27 پاسخ برای وقتی که بچه بودم

  1. farhadaminzadeh :گفت

    عزیز یولداشیم،اویونلاردان یادیما گلن،بیر اویونی قلممن سالمیسان. اواویون کی ،اللریمیزی قویاردوخ یئره،باماخلاریمیزی آچاردیخ و دییردیخ «بربنجی،شام آغاجی …»

    دوست داشتن

  2. Farah Sadr :گفت

    epkeshle
    eeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeee

    دوست داشتن

  3. شهباز جان
    منیم گوزل قارداشیم فقط دیه بیلرم ( ساغ اول اللر وار ) ینه ده منی آپاردین او زمانلارا . بیر بالاجا توضیح پیل دسده اویناماقدا آنقرماخ دان قاباخ بو شعر دییردوخ ( آل قمه نی ور قمه نی آنا داشقا زنبیل زونبول اووووووووووووووووو) البته معنی ومفهومش رانمیدانستیم و حالا هم نمیدانم

    دوست داشتن

  4. Amiryaghoobi :گفت

    چوخ زحمت چکمیسن عزیز دوستوم. ساق اول الن باشین آغریماسین. گوزل یازیسان.

    مادامکی قلم سنین الینده ، اوشاقلیخدان چوخ یاز. بویوماقا چوخ اجلن اولماسون!!

    دوست داشتن

  5. ناشناس :گفت

    درمورد (مازي )توضيحي داشتم .تيله بردو نوع بود .1 اهني كه از ساچمه بلبرينك استفا ده ميكردند .2 از تيله شيشه اي .گه به كفته پدر مرحومم وقتي ارتش سرخ وارد تبريز شد پوششي متشگل از اين تيله ها روي چراغ تانك ها وماشين هاي روسي جهت استتار وصل بود كه يكي دوروز بعداز ورود به تبريز اين تيله ها كنار خيابان (گجيل قاپسي ) فروخته ميشد .خدا عالم است كه اين تيله ها بوسيله سرباز هاي روس به سرقت رفته يا سارق بيباك وناقلاي چوقورلار. (درمورد محله چوقورلار بعداتوضيح ميدهم)

    دوست داشتن

  6. شهريار :گفت

    توضيح بالا را من (شهريار) نوشتم قسمت پايين اشتباه كليك كردم

    دوست داشتن

  7. شهريار :گفت

    پور سوخ ازلغاتي است كه فارسي ندارد

    دوست داشتن

  8. بازتاب: سقه ویردی | بیزیم تورکی - ترکی ما

  9. حمزه :گفت

    دورد آشیق /آرتیردی(پیشدک)/نیزنی ژولیا/تیر دوباره مات/میدان منیم دی/چیله چیله بورنووا گیره/قوش گورسددی/جولی یه آتدی/ده وه ده وه خورتان ده وه/آتدی توتدی/ایاخ [راه رفتن روی چوب)/بردووان وئرماخ/بورک قاپدی شوخی شهری با روستائی/آغاجینان آت سورماخ/ ایکی قیرانلیقی یئره میخ لاماخ/ پورسوخ ائلی ییب قاشماخ/داش داعواسی/کللمه کل لی قیرخ دوقوز اللی/بنوشه بنده دوشه بیزدن سیزه کیم دوشه/بوبیر اویوندی خان دیمز/جون بخ اویونی(اسم جان وین در بعضی محله ها جون بخ بود)/

    دوست داشتن

    • عزیز دوست حمزه، بللی کی هم تبریزلیسن همده بیر دوره نین اوشاخلاریندانوخ . چوخ جالیبیدی یازدوخلارون مخصوصا؛ «بو بیر اویوندی خان دیمز «لاپ دیلیمین اوجوندایدی اما یادیما دوشموردی. اگر هاممیسین یاز سان چوخ ممنون اوللام بیر مرحله ده ده دیردوخ «…..بیر گوت ویراللار! » حمزه کیمسن؟

      دوست داشتن

  10. حمزه :گفت

    بوجورپیشده گئشدی نین مرحله لری عبارتیدی 1-بویبر ایوندی خان دیمز 2- ایکیمین جی ده هش دیمز 3- اوشده بیرگوت ووراللار 4 دورده اینه ساپلا لار 5/بشده آیا باخال لار 6 قویدوم گئشدیم 7 گوتدوم گئشدیم.دومرحله آخر قویدوم گئشدیم گوتدوم گئشدیم چوخ چتینی دی معمولا بیرینین قویدوغی یا گوتدوغی دوشردی کی فوری گئدنی خیخ لاردیلار یئره تازادان اویون باشلانسین.اگر هامی هم قویوب هم گوتدو نی دوز انجام وئرسیدی 8 اوهالا ها اوهالا 9 گوتی بورکووی قوغالا .کی پیشده دوران هامینی قوغالاردی هر کسی توتسیدی اونی خیخ لاردیلار یئره اویون تازادان باشلاناردی

    دوست داشتن

  11. حمزه :گفت

    بیر جور پیشده گئشدی ده واریدی سوزلری بیر آز بیتربیت لیقید 1 گچی گیردی بستانا 2 ووردولار قئچی سیندی 3 آپاردیلار حکیمه 4 حکیم دئدی س..کیمه 5 س… کیم ددن بورکونی 6 ددن بورکی یازیخ دی 7یازیخ دییر قازیخ دی 8 اوهالا ها اوهالا 9 گوتی بورکووی قوغالا

    دوست داشتن

    • حمزه قردش یادوندا اولسون کی او زمانلارین کوچه لرده ایاخ یالین اوینین اوشاخلار هر گون یامان یوغوز اشیدردیلر. اگر حساسیت گورستسیدوخ بیزه گولر دیلر و اویونا قاتیشدیرمازدیلار. منیم نظریمه او تیپ دانیشمالار و یامان لار بیزیم طبیعی بویومه میزینن بیر پارچاسیدی. منیم رحمتلی بویوک ننم چوخ «سیکدیر» کلمه سینی ایشلدردی. دین ده کی آبا( بیز آبا چاغیراردوخ) سیکدیر دِمَ پیسدی ، دییردیکی یامان دگی . سیکدیر یانی قاش گِت!!

      دوست داشتن

  12. حمزه :گفت

    بیرجورو ده واریدی نیزنی ژوللیا دییردیلر بعضی کلمه لری اوروس لارادن قالمه یدی 1 نیزنی 2 ژوللیا 3 زدی 4 ماهی 5 سسینکا 6 مادینگا(در سسینکادرست روی طرف می نشستند ولی در مادینگا فقط روی باسن طرف می نشستند) 7 قویدوم گئشدیم 8 گوتدوم گئشدیم الا آخر

    دوست داشتن

  13. حمزه :گفت

    ده وه ده وه/ خورتان ده وه /ده وه لر هاردا /موغان دا /صاحیبی هاردا/ تیکان دا /نه یی یر / خورما / نه سئچار /بورما /بوآرادا کیمین تویودی/ (کسی راکه درصف بود و میخواستندازنجیر صف را از آنجا پاره کنند اسم میبردند )مثلا جاواد بیگیین / در درینان زیر زیرینان /دردرینان /حمله شروع میشد) در در در در در در .اگر صف پاره میشد یکی از آنها کنار میرفت اگر نمتوانستند پاره کنند یکی از حمله کننده ها کنار میرفت

    دوست داشتن

  14. حمزه :گفت

    حد اقا آلتی جور مازی واریدی بیری شار مازی 2 شوشه ماضی/3 چاخماخ ماضی 4 الده دوزتمه داش ماضی 5 زئغ ماضی( بوماضی نی گولدوش ساتانلار ساتاردیلار اون شاهی یه ات پالچیغینان دوزلدیب پیشیرر دیلر معمولا ده گوی رنگلردیلر 6 گیردکان ماضی بوماضی لاپ او ایشی اسگیک لرین ماضی سیدی کی جزو ایپی قیریخ های محله ایدیلر گیردکانی اوقدر سورتر دیلر کی کاملا گیرده اولاردی

    دوست داشتن

    • آی بالام لاپ اوزوموزدنسن! هانکی محله لی سن. هئچ اولماسا میلینن تماس توت کی چوخ تانیشاخ و کیم اولوغووی بولوم! یوخاریداکی یازدیخلارون چوخ جالیب ایدی. سن یازماسان، من یازماسام، اولار یازماسالار، بو گوزل خاطیره و اویونلار یاددان چیخاجاخ.(به تقلید از ناظم حکمت!).
      اگر فیس بوکون اولسا پیشنهاد ائلردیم کی دلی دولی گونلر ین صفحه سینده یازاسان کی اونا باخان چوخدی. بوسایت هله یرینی تابییپ.

      دوست داشتن

  15. حمزه :گفت

    h_farahati@y

    ahoo.de بودا منیم میل آدرسیم قردش

    دوست داشتن

  16. حمزه :گفت

    بیزیم محله ده(امیره قیزدا داشقاچیلار چوچه سی)بیردانا داشقاچی واریدی چوخ حرص لی کیشی ایدی. س حرفینی ش دییردی.بیرگون آخشام آتین اوسدونده ائوه گلیردی بش آلتی نفر اوشاخلاردان هامی میز آنقیران مازالاخلاریمیزی قیطانلی ییب آماده دور موشدوخ .آت گئچنده هامی میز بیردن سالدیخ.بیر آنقیراخ قاخدی کی گل گوره سن.آت اولکدی کیشی نی ووردی یئره.دوروب بیزی قوغالادی /آی شیزین او آتقیران ماژالاقیژین باگاشین شیکیم/

    دوست داشتن

نظر و یا سوالی دارید؟ بفرمائید.

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.