به کجا چنین شتابان – از عرش به فرش؛ ورجی

از عرش بفرش؛ وَرجی

متوجه دست حمایتی از پشت و جلو هستید؟ یعنی نمیتوانستم بنشینم

روز هشتم آذر سال بیست و چهار زمانی که فدائیان حزب دموکرات پیشه وری در کارزار فتح تبریز بودند و بقول مادر مرحومم سطح شهر از برف سفید و از آسمان گلوله میبارید، فایتونی (درشگه کروکی) مرا در بطن مادرم به بیمارستان

 امریکائی میبرد تا بدنیایم آورند و زان پس سنگینیم را زمین تحمل کند ویکی دیگر به نانخورهای خانواده آژیر پدرم اضافه گردد.

آن دوران عموما زایمانها در خانه ها و وسیله «ماما» های سنتی انجام میگرفت و اگر کسی توانش را داشت » سونا ماما» را بخدمت می خواند. سونا ماما بانوئی ارمنی بود که در روسیه اصول اولیه و کم وبیش طبی زایمان را فراگرفته بود. اما علت اینکه در مورد من حتی سونا ماما را هم دور زدند و برای دنیا آوردنم بیمارستان امریکائی ها را گزیدند، این بود که به حسابی اولین شکم مادرم بودم.

همسر اول پدرم در اثر بیماری فوت کرده و آژیر را با دو کودک تنها گذاشته بود. پدر با داشتن دو طفل یتیم، پنج سال

 

من در میان خانواده

 صبر کرد ولی ناچار شد که با مادرم که با هم فامیل نزدیک بودند ازدواج کند. مادرم آنموقع شانزده سال بیشتر نداشت و وارد خانه پدرم شد که دو طفل یتیم هم قبلا ساکنش بودند.  بعبارتی من اولین حاصل تجدید فراش پدرم با مادرم بودم.  با استفاده از این رانت بود که ، بیمارستان امریکائی را برای دنیا آوردنم برگزیدند.  حال چرا اینقدر بیمارستان امریکائی را تکرار می کنم به این علت است که اولا بگویم که هفتاد و اندی سال و بسیار پیشتر، شهر ما چنین امکاناتی را داشت ثانیا برخی از دوستان و آشنایان هستند که حرف مرا قمپوز تلقی می کنند !! که البته هم حق دارند چون اکثرا مامای سنتی را هم از آنان مضایقه نموده اند!!

AjiriHa

آنروزها که بچه بودم

ازدیگر مزایای فرزند اول بودن اینکه پدر مرحومم که به فنّیات وارد بود (ناسلامتی دبیر فیزیک بود) با دوربین دست ساز خودش چندین پز فوتوغراف از من گرفته وخودش نیز ظاهر و چاپش کرده است  .این در حالیست که اکثر هم سن و سال های من اولین عکسشان مال کارنامه ششم ابتدائیشان هست !  بهر حال اینچنین شد که بر این سیاره خاکی پا نهادم و هفت دهه و اندیست که بسوی ناکجا آباد ره میسپارم.

آیا منم یا برادرم. شک دارم. کسی هم زنده نیست بپرسم. خانه پدر بزرگم مادرم با شاه بیگم عمه دختر عمه پدر

 

از بیمارستان به منزلمان در محله ورجی ( ویجویه ) آمدیم و من نیز به جمع خانواده پیوستم.

از دوران طفولیطم در ورجی، تصویر واضحی بیاد ندارم و فقط بطور نا روشنی دو عمل جراحی مثانه در چهار سالگی ، بوی بیمارستان ، درد شدید زمان ادرار و سوزش کشنده میله ای که » دکتر آنوش » بدون بیهوشی در مجرای ادرارم فرو میکرد

Shahbaz2

زیر سازی شلوارک احتمالا مربوط به پانسمان دکتر آنوش هست والا اینقدر شکم گنده نبودم. یک نکته؛ شلوارک و آستین کوتاه با کلاه پوستی!

مادرم تعریف میکرد که در یکی از این جلسات مبل اندازی،که باتفاق خانم (مادر بزرگم) رفته بودیم، دکتر که دستیار نداشت طبعا همراه مریض میبایست دستیار دکتر آنوش باشد ناچار مامان یا خانم میبایست دستیار دکتر باشند و پا های مرا بگیرند. مامان از خانم میخواهد که او جلو برود. در حین اینکه خانم پاهایم را گرفته بوده و دکتر میل فرو میکردو من داد میزدم، خانم طاقت نیاورده و رو  به مادرم میگوید » طاهره منیم اورگیم گلمیر» (طاهره من دلم طاقت ندارد). بمحض شنیدن این، آنوش عصبانی شده و یک بامباچا (توسری) به خانم میزند و بکناری هلش میدهد و با لحن عصبی و مسخره ای به مامان میگوید » طاهره گل بونون اوره گی گلمیر( طاهره بیا این دلش نمیاد). سپس رو به خانم؛  پس نیه گلمیسن!» (پس چرا آمده ای؟))

 

Advertisements

دربارهٔ delidoligunlerدَلی دولی گونلَر

دَلی دولی صفتیست در ترکی تبریز که به انسانهای رک گو، دست و دل باز و عیار گویند. "دَلی دولی گونلَر " ، روزگاران چنین زنان و مردانی است.
این نوشته در خاطره ها ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

6 پاسخ برای به کجا چنین شتابان – از عرش به فرش؛ ورجی

  1. سلام علیکم . من از اهل آخونی هستم .سایت شما را همینجوری شانسی پیدا کردم . از بخت و اقبالم تقریبا کمی باهم هم محله ای ام هستیم .احتمالا شما از خانواده محترم کربلایی رحیم آقا حسن زاده آژیری باشید .لطفا بفرمایید که با ایشان چه نسبتی دارید ؟
    ممنونم . بامید ارتباط بهتر . غلامحسین ( تونتاب زاده ) آژیری – اهل آخونی

    دوست داشتن

  2. عزیز و محترم دوستوم ، جناب آقای حسن زاده آژیری – چوخ سئویندیم کی ایمیل یم الیزه چاتیب . اللها شوکور .
    آخونی محله سینده ، شاطیردربندینده ، قانالیخ و موولیخ – اوزوم لی باخچا – کیمین کی دی ؟؟؟ بو باخچانی کی عرض ائیله دیم تانییرسیز ؟ یادیزا گلیر ؟ . و آخونی محله سینین وبسایت یندا ( http://www.akhuni.ir ) بیر عکس حسن زاده آژیری لردن واردی .لوطفا او عکسه باخیب و بویورون کی اورداکی آقا کیم دی ؟ و سیزین کیمیز اولور ؟ ساغ اولون . غلامحسین آژیری

    دوست داشتن

    • محترم دوستوم. متاسفانه سیزین سایتی بوگون آچاممیرام. بولمورم نیه؟ باخارام دییرم!. شاطیر فرج دربندینین لاپ دیب او و باخچا منیم بویوک بابام حاج غلامحسین آژیری نینیدی . منیم اورادان خوش خاطیره لریم وار. سایتوزداکی نقاشلیخلاری عمیم (دکتر) محمد آژیری کی آلماندا اولار چکیپ.

      دوست داشتن

  3. سلام و عرض ادب خدمت دوست محترم آقای حسن زاده آژیری ، عرض ائیله دیغیم عکس وبسایت آخونی دا ، اول صفحه ده و بیر
    سن لی آقا ( آقایی مسن ) و بئلینده سمپاشی پمپ ی وار . و بیر شاپکادا ( دیمدیهلی بورک ) باشیندا واردی . احتمالا شاطیر فرج دربندی کی باخچادی . بویورون کی بو احتراملی آقا کیمدی و سیزین کیمیز اولور ؟ شاد یاشایین .غلام حسین آژیری

    دوست داشتن

نظر و یا سوالی دارید؟ بفرمائید.

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.