بایگانی نویسنده‌ها: delidoligunlerدَلی دولی گونلَر

دربارهٔ delidoligunlerدَلی دولی گونلَر

دَلی دولی صفتیست در ترکی تبریز که به انسانهای رک گو، دست و دل باز و عیار گویند. "دَلی دولی گونلَر " ، روزگاران چنین زنان و مردانی است.

هوشنگ نامه

ِعجب اشخاصانی، اصطلاح ابداعی خود هوشنگ بود و در مواقعی که از گفتار و عمل یکی تعجب میکرد بکار میبرد  که مفهوم عجب آدمی! را داشت.  با هوشنگ و دوستانی که هم خو و همسن  بودیم در مواقع تعطیلات زنجیره ای، … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در خاطره ها | 5 دیدگاه

بوبا

  بوبا را قبلا نمیشناختم.  خیلی اتفاقی ترانه ای از او به گوشم خورد، با نوائی آشنا و لحنی دلنشین.  در اینترنت پیگیر شدم و دریافتم که صاحب آن صدای پر هِیمنه و دل انگیز، واختانگ کنستانتینوویچ کیکابیدزه مشهور به بوبا خواننده و هنرمند صاحب … ادامه‌ی خواندن

تصویر | منتشرشده در | دیدگاهی بنویسید

بزرگ خاندان

 حسین عمی (عمو) برادر ارشد و تنی پدر بزرگم، حاج غلامحسین بود. او به لحاظ سنی، بزرگ خاندان محسوب میشد گرچه  خود  خصلتا و ذاتا چنین رتبه و منصبی را نه برسمیت شناخت و نه قبول کرد.  همه او را … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در خاطره ها | 3 دیدگاه

گشت و گذاری در تهران

مهر ماه امسال (1396)، تهران بودم.  هم کار اداری داشتم و هم دیدار دوست و آشنا و وطن که بسیار برایم لذت بخش بود. در مواقع بیکاری می زدم بیرون. رفتم شاه عبدالعظیم، پل طبیعت که واقعا زیباست، سنگلج، تجریش، … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در خاطره ها | 4 دیدگاه

به کجا چنین شتابان – از عرش به فرش؛ ورجی

از عرش بفرش؛ وَرجی روز هشتم آذر سال بیست و چهار زمانی که فدائیان حزب دموکرات پیشه وری در کارزار فتح تبریز بودند و بقول مادر مرحومم سطح شهر از برف سفید و از آسمان گلوله میبارید، فایتونی (درشگه کروکی) … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در خاطره ها | 6 دیدگاه

وقتی که بچه بودم

  غم  بود اما کم بود گفته باشم که اگر واجد شرایط و خصوصیات کودکی و نوجوانی زیر نیستید، وقت خود را به خواندن این مطلب تلف نکنید زیرا که برایتان بی معنی و غیر ملموس است. البته با نخواندن … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در خاطره ها | 28 دیدگاه

تور غیر زیارتی در شاه عبدالعظیم

شاه عبدالعظیم   از مکانهائیست که دیدن ، زوار،  بازار و حرمش برایم جالب است.  اینجا هم مثل جاهای دیگر دگرگون شده است.  در شهر ری دیگر نشانه های کمی از گذشته باقیست . تغییراتی جبری در ظاهر و بطن … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در خاطره ها | دیدگاهی بنویسید

جانی دپ در بوتیک اخترآباد

،در برهوت حاشیه  غربیِ مهر شهرِ کرج آنجاتیکه تپه و کتل ها به دیوار زندان قزلحصار منتهی میشود، در دامنه آق تپه آبادیهای خلق الساعه ای ایجاد شده اند.  رجب آباد، ملک آباد، اختر آباد، و چند آبادِ دیگر.  ساکنین، … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در خاطره ها | دیدگاهی بنویسید

شیوه غریب سوداگری

ساعت هشت صبح برای انجام کاری در چهارراه شهناز بودم.  هنوز ساعتی به باز شدن ادارات و مغازه ها مانده بود . چند دکاندار سرگرم تمیزکاری، آبپاشی جلو مغازه و یا چیدن ویترین خود بودند.  میخواستم برای گذراندن وقت  سری … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در خاطره ها | 2 دیدگاه

پرسه در گذر خاطره ها -اهراب

اهراب غرض از این نوشته شناساندن اهراب، محله ای در کهن دیار تبریز نیست. در حقیقت از اهرابی که در ذهن من نقش بسته، اثر کمی باقی هست. محله ای که از نه تا بیست و دو سالگیم را در آنجا گذراندم و در … ادامه‌ی خواندن

در حاشیه | منتشرشده در | ۱ دیدگاه