بایگانی نویسنده‌ها: delidoligunlerدَلی دولی گونلَر

دربارهٔ delidoligunlerدَلی دولی گونلَر

دَلی دولی صفتیست در ترکی تبریز که به انسانهای رک گو، دست و دل باز و عیار گویند. "دَلی دولی گونلَر " ، روزگاران چنین زنان و مردانی است.

تماشاگه خاطره ها  انبوهی از عکسهای قدیمی دارم که دریغم آمد در بایگانی آلبومها و یا در کنج پستوها، از دیدها دور باشند. البته ورای مساله حریم و حرمتها، انتخاب موضوع، گزینش و توضیحات هر عکس باید به گونه ای … ادامه‌ی خواندن

پیوند | منتشرشده در | دیدگاهی بنویسید

– دعوای سر حاجی نین باشی

حسن عمو تعریف می کرد؛ در آن زمان که همه به حمام عمومی می رفتند. دلاک ها ( کیسه کش های حمام) سرو ریش  هم می تراشیدند.  روزی که من هم در حمام بودم، دو دلاک برسر سر تراشیدن سر … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در خاطره ها | دیدگاهی بنویسید

حسن عمو! جواد جیم شد!

 از عقل باختگان محله قره آغاج بود ولی چون تخیلات و اوهامش ایجاب میکرد که مدام در حرکت باشد، به تمام محلات تبریز میرفت و همه اهالی شهر او را میشناختند.  دلی جاوات (جواد خله) خودش هم راننده بود، هم ماشین.  او سوار … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در خاطره ها | ۱ دیدگاه

آن روزگاران

گاه گاهی که به آخنی منزل پدر بزرگم میرفتم، از پشت دیوار باغشان که مجاور کشتزارهای آخنی و حکماوار بود،  آواز برزگری از مزارع دور بگوش میرسید که وقتی با آهنگ وزش باد و رقص سنبلها آمیخته میشد، نواهنگ خیال انگیزی را سامان میداد.  مضمون آوازها … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در خاطره ها | دیدگاهی بنویسید

مبدا تاریخ

حاج عبدالله تاجر معتبربازار بود و در «قیز بستی بازار» حجره ای داشت. صبحگاهی زود،در سر راهش به حجره، بادی در شکمش پیچید . نگاهی به اطراف انداخت و چون کسی را در دور و بر ندید ،خواست خود را … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در خاطره ها | دیدگاهی بنویسید

مارکتینگ به روش غیر متعارف – اعجوبه ها

ابراهیم و میر کاظم اعجوبه های عرصه دستفروشی بودند. بجرات میتوان گفت که اگر مهارت انتخاب مشتری مناسب، توان ابداع خلق الساعه سناریوی فروش ، جربزه جلب مشتری!  و قدرت اجرائی تاثیرگذار را همه در یکجا نداشتند، فروش اجناس بنجلشان … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در خاطره ها | دیدگاهی بنویسید

انگیزه قمه زنی رحیم دیزقیراخ چی بود؟

ظهر عاشورا در چوسسوز لار  (محله ای در غرب تبریز)  ، شور حسینی در اوج خود بود.  دسته قمه زنی آماده بود که مثل هر سال  از جلو مسجد حاج الهیار بطرف گورستان که در انتهای محله قرار داشت حرکت کند.  برخلاف روزهای قبل که … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در خاطره ها | 8 دیدگاه

مبارزه با هجوم فرهنگ مبتذل غرب؛ دیش زدائی

نزدیکیهای ظهربود که تلفن منزل زنگ زد.  آشنائی بود از سه کوچه پائینتر.  هراسان گفت که نیروی انتظامی ریخته به کوچه ما و دارند دیش هارا جمع میکنند و ال. ان. بی.  و رسیورها را هم ضبط میکنند.  نگاهی به … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در خاطره ها | دیدگاهی بنویسید

خوشه چینان خرمن سخندانی؛ رسول سیم کش و اسماعیل حیدری

 «رسول سیم کش» یا «رسول راهن» از استادان طنزِشفاهی تبریزاست.  او ناهنجاری های جامعه را با زبان طنز، بطور هنرمندانه ای به نقد میکشید.  همشهریان خودِ او نیز، از دید باریک بین و زبان نقادش مصون نبودند.

نوشته‌شده در خاطره ها | 9 دیدگاه

حکایت مار و پونه

سروان رهبر، افسر مقتدر اداره راهنمائی و رانندگی تبریز بود. او صبح ها در منطقه، از داوطلبین گواهینامه امتحان رانندگی میگرفت، عصرها نیز سر چهار راه شهناز  که مرکز ثقل و کانون ترافیک آن زمان تبریز بود، با چند پلیس زیر … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در خاطره ها | دیدگاهی بنویسید